کاش وقتی به تو می اندیشم،
قطرات اشک می گذاشت تا تو را در خیالم خوب نظاره کنم!
کاش زبانم و دلم یاری ام می دادند تا با تکرار نام تو،
![]()
![]()
آتش وجودم را برای لحظاتی خاموش کنم
و حتی اگر شده لحظه ای به آرامش برسم...
بهش گفتم چون دوستم داری بهم نیاز داری
یا چون بهم نیاز داری دوستم داری
بعد از سکوتش خندید و گفت:
جمله ی قشنگیه!!!
ولی...چرا هیچ وقت به جمله ی قشنگم پاسخی نداد ؟؟
اما... اگه اون یه روزی این سوال رو ازم می پرسید

عاشقم هنوزم...
نمیخواستی که بمونی یابسوزی به ساز دلم...
گفتی: من میرم...
تو میخواستی بری تا فرداها آره خوشگلم...
برو راهی نیست تا فرداها از آب و گلم...
از آب و گلم...
سفرت به خیر..
اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور...
برو که رفتن بدون مامیرسه به یه دنیا نور...
به یه دنیا نور...
سفرت به خیر ...
برو گر شکستی زمن دوباره بساز...
از دلی شکسته نا امید و خسته تو بازم برو...
تو بازم برو...
نمیخوام بیای..
نمیخوام میون تاریکی من فقط گم بشی...
نمیخوام ازت...
نمیخوام مثل یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی...
برو تا بزرگی میخوام که فقط آرزوم بشی...
آرزوم بشی...
اسیر غربت
اسیر غم

دنیا ابادان
![]()


میسازم و میسوزم با آیین سوز عشق
گرچه شکسته تنها خواهم بود

هر کس را بیشتر دوست داری
زودتر دلت را میشکنه
![]()

چه زیباست
دخترکی سیاهپوش
با استین های حلقه ای
بر استان پنجره
ان هنگام که روز
خالی تر از همیشه می نماید

عشقمي بخدا ![]()

تو رو تو بغل بگيرم عاشقونه
اسمت رو لبامه بي اراده
چشماي تو از سرم زياد


که من وتو دوباره کنارهم باشیم ،به قول تو کاش می شد فرار
کنیم بریم تنها فقط مال هم باشیم ، آخه کیه که جزتو حرفهای
منو بفهمه. دلم برات تنگه به اندازه دل یک گنجشک.
این غزل از دفترم مال تو
ای تو تمنای محال دلم
دوستت دارم
احلام جون
اونكه يه روزی واسه من خدا بود
با قصهء غصه هام آشنا بود
اون كه يه روز سنگ صبور من بود
جام بلور چشمه نور من بود
اون كه يه روزی وحشت جدايی
قلبشو تو سينه ز هم می سوزوند
بديهامو می ديد و دم نمی زد
بازم برام قصهء خوبی می خوند
حالا ديگه فكر گذشته ها نيست
نگاش قريبس ديگه آشنا نيست
عشق يعني،انتهاي سر نوشت
عشق یعنی،قطره اشك صدف
مستي و رقص سماواتي دف
عشق یعنی،گريه هاي چشم خمار
بوسه هاي مهر بر لب يار
عشق یعنی،شور آتش در نفس
ضجه هاي زندگي كنج قفس
عشق یعنی،موج بر درياي مهر
نور لبخند ستاره در سپهر
عشق یعنی،شمع دل افروختن
همچو پروانه در آتش سوختن
عشق یعنی،معرفت يعني شعور
عشق یعنی،اشك خونين در ميان چشم كور
عشق یعنی،علت آوارگي
بي ريا بودن،صفا و سادگي
عشق یعنی،اسب وحشي بي سوار
عشق یعنی،همچو مجنون در گريز از روزگار
عشق یعنی،سينه اي آغوش راز
عشق يعني آنچه بر هر كس نياز![]()