
بهنام تنها کسی که پرستشگاه زندگی ام قرارش داده ام
بدان که دیوانه وار دوستت دارم و عاشقانه ستایشت میکنم
بدون فکر کردن به تو یعنی سراب . تو اغازگرعشقی هستی که تا لحظه بریدن
نفسم در وجود من پینه کرده به وسعت قلمرو خداوند که تو را برای من افرید
قسم میخورم که در هر فاصله تپش قلبم تو را هزاران هزار بار صدا میکنم
چون وجود خسته ام به قلب مهربان و تسکین بخش تو محتاج است به امید
روزی که رو در روی تو بایستم و بدون هیچ مانع و ترسی از دیگران به
تو بگویم
دوستت دارم . . . . .

میخواستم صدات کنم گفتم بهت تنها بهونه
اگه کمه ببخشید اخه قلبم بهتر از این رو بلد نیست
خواستم از خاطراتم بنویسم یادم اومد جدایی ها
دستات توی دستم بود ولی قلبم اینو باور نداشت
خواستم از تنهایی برایت بنویسم که وجود تو رو حس کردم
دستام یه عمر دنبلت می گشت قلبم فقط تو رو نداشت
داشتم از لبات می نوشتم عشق رو یاد گرفتم
خواستم از زندگیم بنویسم ولی دستام بهش امید نداشت
دنبال یه اسم خوب میگشتم اما پیدا نکردم
اخه اون موقع ذهنم به یادش هادی نداشت:X
