تبليغاتX
اسیر غربت -
 

 

میخواستم صدات کنم گفتم بهت تنها بهونه

اگه کمه ببخشید اخه قلبم بهتر از این رو بلد نیست

خواستم از خاطراتم بنویسم یادم اومد جدایی ها

دستات توی دستم بود ولی قلبم اینو باور نداشت

خواستم از تنهایی برایت بنویسم که وجود تو رو حس کردم

دستام یه عمر دنبلت می گشت قلبم فقط تو رو نداشت

داشتم از لبات می نوشتم عشق رو یاد گرفتم

خواستم از زندگیم بنویسم ولی دستام بهش امید نداشت

دنبال یه اسم خوب میگشتم اما پیدا نکردم

اخه اون موقع ذهنم به یادش  هادی  نداشت:X




لينك ثابت نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 20:16 توسط ..:: علی ::..